«شهر» به معنای هر شهر منشوردار یا شهر تابع قانون عمومی است.
مقررات مقدماتیتعاریف
Section § 71010
این بخش بیان میکند که قواعد تشریح شده در این فصل برای تفسیر بقیه این بخش استفاده میشوند، مگر اینکه موقعیت خاصی رویکرد متفاوتی را ایجاب کند.
تفسیر بخش، مقررات فصل، قواعد تفسیر، الزامات زمینه، اعمال فصل، دستورالعملهای بخش، حاکمیت تفسیری، تفسیر قانون، استثنائات زمینهای، راهنمای تفسیر حقوقی، قواعد تفسیر، وضعیت خاص، چارچوب حقوقی، تفسیر قوانین، تفسیر بخش
Section § 71011
این بخش بیان میکند که تعریف یک کلمه در این زمینه، به اشکال یا گونههای مختلف آن نیز صدق میکند.
تعریف کلمه انواع کلمه تفسیر
Section § 71012
این بخش از قانون، اصطلاح «شهر» را تعریف میکند تا شامل هر شهری شود که یا بر اساس یک منشور خاص یا بر اساس قوانین عمومی اداره میشود.
شهر منشوردار، شهر تابع قانون عمومی، تعاریف شهرداری، حاکمیت شهری، طبقهبندی شهرداریها، تعریف قانونی شهر، شهرهای منشوردار کالیفرنیا، شهرهای تابع قانون عمومی کالیفرنیا، مقررات شهری، ساختار دولت محلی
Section § 71013
این قانون اصطلاح «منطقه» را به طور خاص به عنوان یک منطقه آب شهری تعریف میکند که تحت قانون مناطق آب شهری سال 1911 یا مطابق با این بخش ایجاد شده است.
منطقه آب شهری قانون مناطق آب شهری سال 1911 تشکیل منطقه
Section § 71014
این بخش اصطلاح «بُرد» را به معنای هیئت مدیره در یک ناحیه تعریف میکند.
«بُرد» به معنای هیئت مدیره یک ناحیه است.
هیئت مدیره هیئت مدیره ناحیه تعریف هیئت مدیره
Section § 71015
این بخش از قانون اصطلاح «شهرستان اصلی» را به عنوان شهرستانی تعریف میکند که بیشتر زمین یک ناحیه یا یک ناحیه پیشنهادی در آن قرار دارد.
شهرستان اصلی، بخش عمده زمین، ناحیه، ناحیه پیشنهادی، تعیین شهرستان، موقعیت زمین، مرزهای ناحیه، توزیع زمین، حوزه قضایی شهرستان، زمین ناحیه کالیفرنیا، شهرستان اصلی، اکثریت زمین، ارزیابی زمین، اهمیت زمین شهرستان
Section § 71016
در این مفهوم، «شهرستان متأثر» به شهرستانی گفته میشود که زمین آن در محدوده یک ناحیه یا ناحیه پیشنهادی قرار دارد.
شهرستان متأثر زمین ناحیه ناحیه پیشنهادی
Section § 71017
این قانون اصطلاح «رأیدهنده» را با ارجاع به بخش دیگری از قانون انتخابات، به طور خاص بخش 359، برای معنای آن تعریف میکند.
تعریف رأیدهنده، بخش 359 قانون انتخابات، معنای رأیدهنده، قانون انتخابات کالیفرنیا، هویت رأیدهنده، صلاحیت رأیدهنده، تعریف قانونی رأیدهنده، رأیدهندگان در کالیفرنیا، اصطلاحات انتخاباتی، طبقهبندی رأیدهنده، واژگان قانون انتخابات